امروز شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت ورود شما به سايت ۱۰:۳۸:۵۶ مي باشد .
تصوير روز
درباره ي ما
وابسته به موسسه فرهنگي سابقون زياران
مدیران سایت
بیسیمچی ( ۳ )
ورود به سيستم
نام کاربری :
كلمه عبور :
رمز عبور خود را فراموش كرده ايد ؟
ثبت نام در سايت
جستجو




نظرسنجی
هيچ نظرسنجي اي يافت نشد .
برترين دانلودها
هيچ موردي يافت نشد .
آخرين دانلودها
هيچ موردي يافت نشد .
آمار سايت
کاربران آنلاین : ۱
بازدیدهای امروز : ۲۴
بازدیدهای دیروز : ۳۵
بازدیدهای اين مـاه : ۱۰۳۰
بازدیدهای ماه قبل : ۰
بازدیدهای امـسال : ۱۰۳۰
بازدیدهای پارسـال : ۰
کل بازدیدها : ۱۰۳۰
روایت تشییع پیکر امدادگر کربلای 5 در قبرستان بقیع ( عمومي )
امتياز : ( تعداد آرا : ۵ ) 
 


article thumbnailروایت تشییع پیکر امدادگر کربلای 5 در قبرستان بقیع

دیدم در قبرستان بقیع هستم و جنگی واقع شد و ایشان تیر خورد. مردم همه در حال فرار بودند. من که دیدم ایشان تیر خورد، بازگشتم تا کمک کنم که اشاره کرد اینجا نیا، خطر دارد. بعد از چند لحظه دیدم چند خانم به صورت ملائکه آمدند و ایشان را به خاک سپردند.



 ادامه مطلب

نوشته شده توسط بیسیمچی در تاريخ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ و ساعت ۱۶:۵۶:۴۳
لينك ثابت      نظرات ( ۰ )     ادامه مطلب      معرفي به دوستان      تعداد نمایش : ۱ - موضوع: عمومي

نسخه قابل چاپ

شهید شیمیائی «کربلای 5» که برای گرفتن رضایت نامه از پدرش درغسالخانه قبرستان مخوف 800 ساله خوابید! ( عمومي )
امتياز : ( تعداد آرا : ۵ ) 
 

article thumbnail شهید شیمیائی «کربلای 5» که برای گرفتن رضایت نامه از پدرش درغسالخانه قبرستان مخوف 800 ساله خوابید!

علی اکبر یه لحظه فکر می کنه خورده به یک تانک، همه مات و ویران شده بودند، این دیگه کی بود، سنگ بود!؟ از تعجب همه داشتند شاخ در می آوردند. یک قطره هم خون از هیچ کجایش نیامده بود، صحیح و سالم، خسته و سنگین، خیس و وارفته، سوار دوچرخه می شود.


 ادامه مطلب

نوشته شده توسط بیسیمچی در تاريخ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ و ساعت ۱۶:۵۴:۲۲
لينك ثابت      نظرات ( ۰ )     ادامه مطلب      معرفي به دوستان      تعداد نمایش : ۱ - موضوع: عمومي

نسخه قابل چاپ

اعجوبه ای که بالاخره خوابید ( عمومي )
امتياز : ( تعداد آرا : ۶ ) 
 

article thumbnailاعجوبه ای که بالاخره خوابید

در روایت هست که هر کس چهل هفته غسل جمعه انجام دهد بدنش در قبر نمی پوسد. سه هفته است که این کار را انجام داده ام . و باید این هفته هم پیش از ظهر غسلم را انجام دهم. شما که نمی خواهید بدن من در قبر بپوسد. می خواهید؟!»

انسان مسئو لیت پذیری بود و عجیب خوش حساب ، هم با خدایش و هم با مردم .

یک روز آیینه ماشین سپاه که تحویل او بود شکست و محمد همان  روز چند ساعت از وقتش را صرف کرد تا آیینه ماشین را عوض کند . هر چند در حین ماموریت شکسته بود و کسی هم از او نمی پرسید چرا شکسته است .



 ادامه مطلب

نوشته شده توسط بیسیمچی در تاريخ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ و ساعت ۱۶:۴۷:۱۴
لينك ثابت      نظرات ( ۰ )     ادامه مطلب      معرفي به دوستان      تعداد نمایش : ۱ - موضوع: عمومي

نسخه قابل چاپ

منوي اصلي
صفحه اصلي
تماس با ما
دانلود
گالري
فروشگاه
موضوعات
عمومي ( ۳ )
خبرنامه سايت
         
عضویت     لغوعضویت
لينكستان
اولين سيستم مديريت سايت كاملا فارسي ( ۱۸ )
لوگوي دوستان
هيچ لوگويي در سيستم ثبت نشده است .
صفحات داخلي سايت
هيچ صفحه ي داخلي اي يافت نشد .
مقالات برتر
اعجوبه ای که بالاخره خوابید ...
شهید شیمیائی «کربلای 5» که ب ...
روایت تشییع پیکر امدادگر کر ...
لوگوي ما


خروجي سايت
 RSS 2.0 خروجی سايت توسط