امتياز :     ( تعداد آرا : ۵۸۳ )
قافله عشق در سفر تاريخ است و اين تفسيري است بر آنچه فرموده اند: کل يوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... اين سخني است که پشت شيطان را مي لرزاند و ياران حق را به فيضان دائم رحمت او اميدوار مي سازد. ... و تو ، اي آن که در سال شصت و يکم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اکنون ، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت ، پاي به سياره زمين نهاده اي ، نوميد مشو ، که تو را نيز عاشورايي است و کربلايي که تشنه خون توست و انتظار مي کشد تا تو زنجير خاک از پاي اراده ات بگشايي و از خود و دلبستگي هايش هجرت کني و به کهف حَصينِ لازمان و لامکان ولايت ملحق شوي و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و يکم هجري برساني و در رکاب امام عشق به شهادت رسي... ياران! شتاب کنيد ، قافله در راه است . مي گويند که گناهکاران را نمي پذيرند ؟ آري ، گناهکاران را در اين قافله راهي نيست ... اما پشيمانان را مي پذيرند . آدم نيز در اين قافله ملازم رکاب حسين است ، که او سرسلسله خيل پشيمانان است ، و اگر نبود باب توبه اي که خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است ، آدم نيز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در اين برهوت گمگشتگي وا مي ماند . اي دل! تو چه مي کني؟ مي ماني يا مي روي؟ داد از آن اختيار که تو را از حسين جدا کند ! اين چه اختياري است که براي روي آوردن بدان بايد پشت به اراده حق نهاد ؟ راستي را که تحليل وقايع تاريخ سخت دشوار است . سرّ دشواري کار ، در پيچيدگي هاي روح آدمي است . وقتي که مه در عمق دره ها فرو مي نشيند ، اگر چه تاريکي کامل نيست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پيش پاي خويش را نمي بيند . اگر نباشد اينکه آفريدگار، ما را در کشاکش ابتلائات مي آزمايد ، عاداتمان را متبدّل مي سازد و شياطين پنهان در زواياي تاريک درون را در پيشگاه عقل رسوا مي دارد، چه بسا که دراين غفلت پنهان همه عمر را سر مي کرديم و حتي لحظه اي به خود نمي آمديم . آنچه حُر را در دستگاه بني اميه نگه داشته ، غفلت است ... غفلتي پنهان . شايد تعبير « غفلت در غفلت » بهتر باشد ، چرا که تنها راه خروج از اين چاهِ غفلت آن است که انسان نسبت به غفلت خويش تذکر پيدا کند . هر انساني را ليله القدري هست که در آن ناگزير از انتخاب مي شود و حُر رانيز شب قدري اينچنين پيش آمد ... «عمربن سعد » را نيز ... من و تو را هم پيش خواهد آمد . اگر باب يا ليتني کنت معکم هنوز گشوده است، چرا آن باب ديگر باز نباشد که : لعن الله امه سمعت بذلک فرضيت به ؟ منبع: http://www.bavelayat.parsiblog.com/
نوشته شده توسط سابقون در تاريخ دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ و ساعت ۱۹:۳۱:۴۱ لينك ثابت نظرات ( ۰ ) معرفي به دوستان تعداد نمایش : ۱۰۴ نسخه قابل چاپ |